![]() |
شیخ شهید انتشارات صدرا مجموعه ای از زندگانی استاد شهید مطهری با نامه تاریخی استاد مطهری (ره) به امام خمینی (ره). |
پدرم بسیار متوجه حال و وضعیت زیردستان بودند. مثلاً در دانشکده دائما ًاز خدمتکارها میپرسیدند غذا خوردید؟ چه خوردید؟ غالباً از منزل غذا میبردند و اگر دانشکده غذا میداد تا نصف آن را به خدمتکارهای دانشکده نمیدادند غذا نمیخوردند. از دستور دادن به دیگران به شدت ابا میکردند و اگر هم ناچار میشدند با خواهش و خضوع همراه بود. تجسم مطلق مکارم اخلاق بودند و اعتقاد داشتند استاد و خدمتکار، همه بندهی خدا هستند و شئوناتی که برخی از افراد برای خود قایل میشوند نشانهی تنگنظری آنهاست. ادامه مطلب ...
استاد شهید مطهری با فداییان و افکارشان هماهنگ بود. بارها از شهید نواب میشنیدم که با احترام از آقای مطهری یاد میکرد و از احوال او جویا میشد و یا مطلبی را از وی نقل میکرد که بیشتر جنبهی راهنمایی و نصیحت داشت.
آن شب که بعضی از طلاب به جمعیت فداییان اسلام در مدرسهی فیضیه حمله کردند، شهید مطهری پس از شنیدن گلههای فداییان اسلام از مرحوم آیتالله بروجردی گفت: آقای نواب! ببینید برادر! کوتاهی از خود شما شد. تصدیق کنید که شما آقایان خیلی عصبانی هستید. با خشم و غضب و عصبانیت که نمیشود کار کرد. روایت داریم که «الغضب نوعالمجنون لان صاحبه بعده یندم.» ادامه مطلب ...
استاد مطهری به قول
امروزیها فرا زمانی و به تعبیری فرا حوزوی بود. افکار بلند اسلامی داشت و جلوتر از
زمان خود بود. به نظرم آمد مثل سیدجمالالدین اسدآبادی بود که در خانهی خودش محصور
نماند و افکارش را به سراسر عالم برد و در مقابل حرف ناصرالدین شاه که گفت چیزی از
من بخواه و گمان کرد که سید حالا باغی در ونک از او میخواهد گفت: من از شاه دو گوش
شنوا میخواهم. شاه اوقاتش تلخ شد و او را تبعید کرد.
آقای مطهری یک عالم
برجسته مصلح بود، آن روزها ما گمان میکردیم که ایشان مثل سیدجمال است. بعدها که
نفس شهید نواب صفوی به ما خورد، حس میکردم که شهید مطهری چنین شخصیتی است.
راوی: حجةالاسلام جعفر شجونی
منبع: مجله ی شاهد یاران صفحه ی 23 فروردین و اردیبهشت 1385